نامه هایم به مسیح

اینجا همون دستنوشته های تنهاییست که اکنون برای همسرم می نویسم خیلی ها با غم تلخ نوشته های گذشته ام آشنایند این تغییر به درخواست عزیزی است که تا همیشه دلم می خواد با نظراتش دل گرمم کنه ح - ا

خدا نگه دار
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳  

دوستان وبلاگی من خدا حافظ

اینجا تعطیل شد


کلمات کلیدی:
 
سلام ستار
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۸  

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر نظرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
 

وای من آخرش از بس که  ویدئو این آهنگ ستار و می بینم می میرم وای

 نمی دونم چرا این حس خاص رو نسبت به این آهنگ دارم ، این شادمهر هم چه تیپ

مردونه و بچه مثبتی زده تو این آهنگ جدیدش و این سریال جدید در جستجوی عشق

هم جالبه ها خب بسه بسه زیادی لس آنجلسی شدیم . من همچنان مثل آکله ها از

حقم دفاع می کنم و روزی یکی دوتا تلفات می دم و در این راستا هم دفاع کنندگان از

حقوق هم  زیاد شدند راستی من امروز داشتم سرچ می کردم و از اون نرم افزار بدا هم

نداشتم که هر چی خواستم سرچ کنم (بس که من مثبتم ) ولی نمی دونم چرا نتوستم

 فلش ضد آب رو سرچ کنم روی کلمه ضد آب حساسیت داره هی مشترک گرامی

 و از این حرفها همون صفحه که با آبی نوشته ها ولی آخه من که کلمه بدی

ننوشته بودم یه بارم من خواستم آدم باشم اینا خودشون نذاشتن Coffee Screen خونم به

جوش اومد و آره دیگه ...

اومدن از بانک تحقیقات محلی ، ترم کلاس زبانم تموم شد ، عروسی بهترین و صمیمی

ترین دوستمه پنج شنبه .

جمع هم عروسی یکی از فامیل هامونه و شنبه هم تولد مهسا خواهر

مسیحه جشن خوبه ها ولی این همه هم باید کادو بدیم البته من چون خیلی از خود

گذشته هستم برای همینم آرایشگاه اینا نمی رم توی اکثر مراسم ها

همچنان با جاری جان درگیر و در حال لبخند های پهن هستیم این آدم بشو نیست که

نیست به جان خودم

راستی تو هفته پیش هم خونه دوست آقای مسیح خان بودیم که تازه از تایلند تشریف

آورده بودند کلی عکس دیدیم و ذوق کردیم و اونا کاراشون تموم واسه رفتن به استرالیا

خوش به حالشون شب خوبی بود کلی با خانومش حرفیدم البته غیبت نه ها همش

مثبت بود کلی نسبت به خودم خوش احساس شدم

پ . ن 1:حتما همدل جونم رو بخونید تو لینکهام هستش از اول هم بخونید

پ. ن 2: اگه من نگم خصوصی ... الان به شدت خصوصی خونم اومده پائینخصوصی می خوام

پ . ن3 : حتما آهنگ سلام رو ببینید توی وبلاگ هواداران ستار هست توی لینکهام


کلمات کلیدی:
 
بدون عنوان
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۱  

آقا از هر 10 تا کلمه تو حرفش دو تاش فرهنگه بعدش در اوج بی فرهنگی حق تقدم رو رعایت نمی کنن من نمی دونم چرا همش شعار شعار شعار همش حرف حرف این همه از حرف گول خوردیم بس نبود ؟ خودمون هم یه پا حراف شدیم

بذار بگم از کجا دلم پره البته که من نمی ذارم که کسی حق من بخوره ولی بعضیها عین بز می مونند وای میستن و نگاه می کنن . من هر روز روبروی شهید محلاتی سر مینی سیتی باید وایستم برای ماشین های سید خندان اولا که اونجا که ایستگاه برای ماشین های سید خندان نداره ماشین های رسالت میان وای میستن و بعدشم ماشین های الغدیر هنگام در اوج بی شعوری دوبله وای می ایستن و مسافر ها هم تقریبا وسط خیابون باید برای گرفتن ماشین اقدام کنند ، همه اینها به کنار اونجا اصلا قانون نداره هر کی از راه می رسه می ره جلوتر از بقیه و می خواد در کمال پر روئی زودتر بره .آخه چرا؟ چرا برای هم ارزش قائل نیستیم ؟ چرا این همه ....؟ الان یک هفته است که من نمی ذارم کسی که بعد من اومده جلوتر از من سوار بشه تا حالا با یکی دو نفر بحثم شده اما خوشحالم که پیادشون کردم و سوار شدم از اون به بعد یکی دونفر دیگه هم مثل من شدن اما بقیه عین بز فقط نگاه می کنن البته که حقشون کسی که نتونه توی یه صف حقش رو بگیره م م ل ک ت رو هم همین جوری عین بز به باد می ده

پ.ن : مرسی از همه دوستان خوبم

پ . ن: مژگان جونم نی نی مبارک و همه اونایی که مامان شدن نی نی مبارک

پ .ن : چه قدر دلم مشهد خواست و می خواد

پ.ن: وبلاگ دونفری تنها من نمی تونم برات نظر بذارم چرا ؟


کلمات کلیدی:
 
از ماست که بر ماست
ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۳  

با توجه به نظرها و حرفهای آقایوون و کمی تامل و رنجه و بعد هم تحقیق و تفحص و گردشگری در روابط انسانها به این نتیجه رسیدم که واقعا: از ماست که برماست ، یعنی چی ؟ یعنی اینکه بله خانومی که می دونی یه آقایی زن داره شما که می دونی اون یه آشیونه داره تو که می دونی احتمالا اون بچه هم داره . به ننه من غریبم بازیهاش توجه نکن ، به دروغ ها ش توجه نکن ، به اینکه آی زنم بده و نمی دونم مرییضه و هزار حرف مسخره و صد من یه غازش توجه نکن . راستی چرا ؟ چرا باید تمام کاخ آرزوهای یه زن دیگه ای رو خراب کنی ؟ چرا بعضی ها فکر نمی کنن اون زن که دیگه راهی نداره اما یه دختری که ازدواج نکرده می تونه موردهای بهتری پیدا کنه . آخه این عشق به لجنزارش می ارزه این عشق به تعفنش می ارزه ؟ دلم می خواست می تونستم بهشون بگم آخه بی انصاف تو که رو خرابه های دل یکی دیگه آشیونه می سازی باید بدونی که رو زمین محکمی نیستی و این ویرونه ها روزی خودت رو هم نابود خواهد کرد . اما شما مردها که می گین من یه طرفه به قاضی رفتم ، شما چرا ؟ شما چرا کمی خوددار نیستید ؟ چرا همش می خواین گناه رو به گردن کس دیگه ای بندازین ؟( یوسف رو ببینینچشمک) و در نهایت کاش ما زنها به همدیگه رحم می کردیم

پ.ن. نمی دونم چرا هی دلم خصوصی می خواد

پ.ن. رفتیم پول گذاشتیم تو حساب تعاونی اعتبار ثامن الائمه قراره که وام بگیریم دعا کنید درست بشه

پ.ن. کتاب فلورانس اسکاول شین رو دارم برای سومین بار میخونم اما هنوزم نکته داره


کلمات کلیدی:
 
می کشم خودمُ ها
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۸  

آخه شما بگید مقصر منم که همه این چیزها رو با هم می شنوم و می بینم

1. مامامی مسیح : امشب عروسی پسر فلانیه

من : ااا همون پسره با فائزه

م م : آره می گن بابای دختره تازه رفته یه زن دیگه هم گرفته

من :تعجبچرا ؟ اون که دختر به این بزرگی و دوتا پسر بزرگ(18-19 ساله )داره تازه

قیافه هم که نداره

م م :آره اما می گن از قدیم عاشق یکی بوده و خانوادش نذاشتن حالا که یارو

از شوهرش جدا شده این رفته سراغش

من : مرتیکه احمق ، ایکبیری ...............( این نقطه ها فحشه )Steamed

--------

سکانس دوم

من پشت مانیتور توی اداره 

اعتماد ملی: محمد بلو ابوبکر مرد 84 ساله نیجریه ای به مردان جهان توصیه کرد راه او را ادامه ندهند و با 86 زن ازدواج نکنند! این معلم سابق علوم اسلامی که به همراه زنان و 170 فرزندش در استان نیجریه زندگی می کند، می گوید تنها با کمک خدا از عهده سیرکردن شکم خانواده اش بر می آید.او به بی بی سی گفت: یک مرد با 10 زن سکته می کند و می میرد، اما خداوند به من قدرت داده است، به این خاطر است که می توانم هر 86 نفر آنها را کنترل کنم. این برای دیگر مردان خیلی دشوار است. آنها نباید این کار را بکنند. ابوبکر دلیل جذابیت خود برای زنان را شهرتش به عنوان شفادهنده می داند. ابوبکر می گوید: من دنبال آنها نرفتم، آنها پیش من آمدند. Bugging Out
    من هم به دستور خداوند عمل کردم و با آنها ازدواج کردم. البته مقامات دینی نزدیک به دولت نیجریه با ابوبکر مشکل پیدا کرده اند و اقدام او را فرقه سازی می دانند. به گفته آنها او تنها می توانسته 4 زن داشته باشد، آن هم در صورتی که بتواند با تک تک آنها عادلانه رفتار کند. اما ابوبکر مدعی شده که قرآن هیچ مجازاتی برای داشتن بیشتر از 4 همسر در نظر نگرفته است. هنگامی که ابوبکر با خبرنگار بی بی سی مصاحبه می کرد همسر و فرزندانش سرود شکرگزاری می خواندند. اکثر همسران ابوبکر کمتر از یک چهارم او سن دارند و تعدادی از آنها از فرزندان ابوبکر کوچک تر هستند.آنها می گویند وقتی برای درمان بیماری هایشان به منزل ابوبکر آمدند با او آشنا شدند و ازدواج کردند. شمار زیادی از همسران ابوبکر می گویند توسط او شفا یافته اند. شریفه بلو ابوبکر می گوید: وقتی او را دیدم سردردم خوب شد. شریفه در آن هنگام 25 ساله بود و ابوبکر 74 ساله. او ادامه می دهد: آن لحظه درونم به من گفت که باید زن او شوم. خدا را شکر که حالاهمسرش هستم. یکی از همسران ابوبکر که 20 سال است با او زندگی می کند می گوید: در دبیرستان درس می خواندم که مادرم من را برای مشورت پیش ابوبکر آورد. او از من خواست همسرش شوم، اما قبول نکردم و گفتم اختلاف سن مان زیاد است. اما محمد ابوبکر به من گفت که این دستور خداوند است. من به حرفش گوش ندادم و با مرد دیگری ازدواج کردم. اما بعدا از او طلاق گرفتم و حالاهمسر ابوبکر و خوشبخت ترین زن زمین هستم.

همون لحظه دلم می خواست این مانیتور و اینترنت و این مرتیکه رو گیر بیارم یکیشون کنم آخه چرا ای خداااااااااااااااااااااااااااComputer Smash

----------------

سکانس سوم

من توی خونه پسرخاله ام در حال گفتگو با عروس خاله

من : پس شوشوت کجاست؟

اون : رفته سمیرا رو برسونه بام تهران

من   اومممممممم سمیرا کیه ؟

اون : دوست جدیدشه

من : دوستش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟Eyes Poppin

اون : آره بابا دیگه زمونه عوض شده و ......... مشاورم گفت رهاش کن و بذار هر کاری می خواد بکنه منم خودم باهاشون وقتی زنگ می زنن خونه حرف می زنم . بلاخره سرش به سنگ می خوره

من پیش آقای همسر مثل کوره شده بودم داشتم می ترکیدم وایییییییییی چندشWhip

----------

سکانس چهارم من توی اداره توی وبلاگ یکی از دوستان دیدم که شوشوش یه کوچولو خیانت کرده و خودش هم فهمیده و بخشید البته امیدوارم که دیگه پیش نیاد و همون جوری که تموم شد تموم بشه تا آخر عمرشون

Couples-

 

------------

سکانس پنجم

ساعت 4:40 توی تاکسی

مسیر سیدخندان - فلکه چهارم

آقاهه: سلام بـــــــــــــــــــه تازه داماد چه خبرا؟

----

آقاهه :(پس از 10 دقیقه گفتگو )آره اون رفته مانی رو از مهد ببره خونه البته می ره خونه مادرش

----

آقاهه : نه بابا ما بریدیم انداختیم دور، همون یکی هم از دستمون در رفت

من هم بنفش شده بودمسبز

---

آقاهه : نه بابا چه نیازی اون دنبال بچه و زندگی من هم دنبال خودم و زندگیم

---

آقاهه : نمی تونم آخه دارم می رم سر قرار

---

آقاهه : تو هنوز داغی بعد یه بچه میای پیش خودم شاگردی

آقاهه پیاده شد هفت حوض و رفت سمت یه دختر مکش مرگ ما و سلام و دست و زیر بغلش و گرفت و حرکت

می خواستم پیاده شم خفش کنم Mean

--------

سکانس ششم

من در فلکه چهارم

دختره با موبایلش حرف می زد این جمله به گوشم رسید : من از صبح عین سگ بلند می شم با هزار بدبختی می رم سر کار تا این موقع ( ساعت 6:12 عصر) تو می گیری و می خوابی و پای ماهواره ولوئی و همیش هم با تلفن صحبت می کنی من خسته شدم می فهمی

Crying Into Tissue

-----------

سکانس آخر

من در خانه ساعت 8 شب

گفتم بذار بزنم این کانالهای عربی

Very Confusedاولیش من نمی دونم این مردا چرا اینجورین عوضی رفته به زنش خیانت کرده توی خیابون با اون یکی داشته هر هر و کر کر می کرده زنش و بچش با ماشین رد می شن می بیننش آقا ناراحت و طلبکار دو شب نمیاد بعدشم که میاد مثلا پشیمون زنهBow Down Before You   هم می پره بغلش می کنه Soldier's Kissمن اگه بودم می کشتمش

دومیش نانسی ، مهمونی ، دیدن اون زنیکه و شوهرش ، مهمونی ، دیدن شوهرش که زن رو ... , توی ماشین شوهرش آینه رو به سمت اون زنه می کنه ، نانسی گریه (نمی دونم این و دید یا نه من هر وقت دیدم کلی  گریه و زاری کرد )Dismay

دیدم نه بابا این همه اتفاق توی این 48 ساعت داره منو دیووونه می کنه رفتم خوابیدم

----------------------

پ.ن : دلم نظر خصوصی می خواد

پ.ن: بعضی از دوستان که من بهشون سر زدم و برای اولین بار میان اینجا یادشون می ره آدرسشون رو بگذارن . سحر جونم من آدرسی ندارم ازت متاسفانه اگه اومدی دوباره حتما آدرس بذار صاحب این نظر (سلام مهربون خوبی بازم اومدم به کلبه پرصفا ومهرت و خیلی لذت بردم از کلبه نازت.....دوست داشتی سمت کلبه ما هم بیا..آخه آپیدمعینکروز قشنگی داشته باشی مهربونبغلگلبغل )

پ ن : وبلاگ بسیار خواندی Fire boy &fire girl  توی لینکم حتما بخونید ارزش داره از اولین پستش بخونین من این کار رو کردم

****راستی من به یه بازی دعوت شده بودم اگه نامرئی بودی چی کار می کردی ؟

می رفتم تو مخ این مردهای احمق ببینم به چی فکر می کنن ؟ اصلا فکر می کنن یا نه ؟ بعدش م می رفتم ببینم بعضیا کجان و چی کار می کنم

منم نیلوفر (Fire) , سیندوخت جونم و همه ی هستی ما رو به بازی دعوت می کنم

 

 


کلمات کلیدی: